صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
_.~*ماهنامه ی اینترنتی(مقاله-نقد-طنز-عکس-خبر)-تقدیم به پدرم و همه ی مبارزین راه آزادی و عدالت*~._
|
سوت و کور
شب٫ تاریک و بی پابان
ستاره ای چشمک نزد
شهاب ٫آرزویی در دل
برآورده نشد
روز دگر
ساکت٫خلوت
پرنده ای پر نزد
نمه های برف بر سرم
خوشحالند
خیابان بسته٫عده ای که نمی دانند!
در دل خوشحال و همه وجودم دیدار
دختر بهار زیبا و خرامان
شاد و سر سبز نشسته
گل شاد در کویر دل چه جلوه ای
خنده اش مرهمی بر زخم هایم
ابر به کنار رفته و خورشید می درخشد
چه زیباست ٫می ترسم
مبان آنهمه غریبه
نبود آشنایی
سرعت لحظه ها
بایستید٫بایستید
سیگار
دود اعماق وجودم را قلقلک داد
او می داند از درونم
خزان
دخترک خندان بهار
به خانه رفت
فصل بهار در خانه دل حبس کند
باز تنهایی...
باز تنهایی...
ا.ع

فرصتی دوباره
تا در کنارم باشی
به چشمانم نگاه کن
چشمان عاشق در مقابل
نگاهت
به سجده می روند
صدایت می زنم
به نزدیکم بیا
دوستت دارم
ولی...؟!
بوی عشق به مشام می رسد
می جویم و می بویمت
تا بهار در کنارم باشد
دلم را به تو هدیه می دهم
تا با عشقت مزین.
ا.ع
ماندم اینجا تنها 
با طنین گرم شعرم
با شعر عاشقانه ای که سرودم:
بی تو بی تابم
بی عشق زندگی را نمی خواهم
با تو پر رازم
از عشق دگر بی نیازم
غزل دوری خواندی به گوشم
من عاشق سخت کوشم
برای کوته کردن فاصله بیش از این می کوشم
شعر عاشقانه ام ازان تو باد
مپندار زندگی رفت بر باد
دستانم یخ کرد گرمی داد
لبانم بی عشق خشکید
بوسه از لبانت ازان من باد
ا.ع
