صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
_.~*ماهنامه ی اینترنتی(مقاله-نقد-طنز-عکس-خبر)-تقدیم به پدرم و همه ی مبارزین راه آزادی و عدالت*~._
|
هر ساله وسیله ای جدید جهت سر گرمی و تفریح کودکان ونوجوانان به بازار می آید به طوری که بازار گرمی از بازی های کامپیوتری٬پازل٬معماواسباب بازی ها و ... را شاهدیم.عده ی زیاد دیگری اوقات خود را در اماکن ورزشی و تفریحی می گذرانند.سهم کسانی که در نقاط مرزی بالاخص کوردستان زندگی می کننند میادین مین های خنثی نشده ٬دست و پاهای قطع شده و نقص عضو٬دست و پاهای مصنوعی ویا غم از دست دادن عزیزست.
با گذشت سالهای زیادی از جنگ و دوران صلح هیچ اقدامی برای از بین بردن میادین مین نشده وحتی اگر به این مصیبت دچار شوی از کمترین امکانات هم برخوردار نیستی برای بستری شدن در بیمارستانی دولتی یا غیر دولتی و معالجه.مسئولین محترم حتی ابراز تاسف هم نمی کنند انگار از این شرایط بدشان نمی آید.
اگر هر بار تکه ی کوچکی از بدنم جدا می شد همه
میدان های مین را یک به یک خنثی می کردم.


یک سال پیش در میان نا باوری همگان بانوی موسیقی کرد به خاطر بیماری در گذشت.که در کردستان با پرچم کردستان دور از سر زمین مادری به خاک سپرده شد.در شهر های زیادی مراسم یاد بود برگزار شد هر چند که جمهوری اسلامی در جا هایی مخالفت ودر جاهایی مراقبت می کردو زیر نظر داشت در یکمین سال در گذشت هنرمند زن کرد با گرفتن مراسم سالگرد و پخش اعلامیه در خیابان ها و اماکن عمومی مردم یک بار دیگر ناراحتی خود را اعلام کردند.به خانوادهای داغدارشان تسلیت می گوییم و روحش شاد.
تمام خستگی و اتفاقات رو فراموش کردم ۱۳ ساعت خوابیدم.چشامو باز کردم یه خونه خالی رو دیدم.تلفن زنگ می خورد بلند کردم و بدش رفتم آشپزی ساعت ۲.۳۰ بود که پسر عمه اومد نهار خوردیم.یادم اومد که موبایلم کمی موشکل داره هوا کمی که خنک شد از خونه زدم بیرون امان از آدم بی تخصص حالا دیگه موبایلم کلا" از کار افتاده بود.بی معطلی سواری گرفتم رفتم تهران.آقا آخره وقته شنبه بیا در خدمتیم.دست از پا دراز تر برگشتم دیگه شب شده بود.۱۱ شب رفتم خونه فهمیدم فردا باید به یه سفر دیگه برم بر خلاف میلم ولی امان از آدم بی سر پناه جایی رو برای خوابیدم نداشتم قبول کردم.چند روز که گذشت دیگه نمی تونستم تحمل کنم با این بهانه که می خوام به شهرم برگردم خودمو تو جاده دیدم ولی به شب فکر نمی کردم کجا باید بخوابم.وسط هفته بود و می تونستم به کارا برسم اول از همه به فکر قرارم بودم ولی بی موبایل باید چی کار می کردم؟روز بعد اتفاقی اون ۲ نفرو پیدا کردم همون موقع رفتیم تا موبایلو درست کنم کلی گشتیم و خوش گذشت نهار خوردیمو برگشتیم.مترو منو به فکر برده بود نفهمیدم که سر یه نفر رو شونه هامه٫تو دنیای خودم بودم اصلا"انگار تو دنیا نبودم.شب داشت نزدیک می شد و وقت خدا فظی با این فکر که فردا روز خوبی می تونه باشه از هم جدا شدیم.بازم کلی وقت کشی کردم و فکر کردم واقعا"من چرا اینجا٫تنها٫برای چی؟به این نتیجه رسیدم زیادی فکر نکنم بی فایده بود دیگه چه فرقی می کرد کار از کار گذشته بود باید سعی می کردم خوش بگذره و این حس رو به بقیه هم انتقال بدم نهایت استفاده مفید از شرایط به امید فردا یه گوشه ای کپه لالامو گذاشتم.



من وتو یکی بودیم من و تو ما
افیون شد رفیق وتودور از ما
تو شاد بودی هه هه٫من غصه تو
تو مردی و رفتی من شاد از رفتن تو
ا.ع
گذشته٫حال٫آینده کلماتی که بارها و بارها شنیده ایم و عده ای نیز در یکی یا دوتای آن زندگی می کنن
.....
با تلفن کارتی داخل پلیس راه ور می رفتم که اتوبوس اومد آقا شماره صندلی من ششه کجا بنشینم؟ای دل غافل ته راه رو کف اتوبوس عجب صندلیه!چند ساعتی گذشته بود اینقدر تو فکر سفرم بودم که درد پشتم رو احساس نمی کردم چیزی شبیه دستگیره در آنچنان در پشتم جا خوش کرده بود که وقتی راننده با دست گفت که به جلو برم بنشینم می خواستم پا نشم.
نیمه های شب اتوبوس توقف کرد بی قرار پیاده شدم دیدم که اونهمه سختی چه خوابی می طلبه!تا دم دمای صبح گاهی با راننده از هر دری سخنی حرف می زدم.بلاخره پیاده شدیم تازه داشتم می فهمیدم چی می خواد به سرم بیاد٫همه چیز با یه نگاه و چند لحظه مکث تموم شد.برای وقت کشی تا جایی تونستم پیاده روی کردم تا اینکه چشمم به ایستگاه اتوبوس افتاد چشمامو باز کردم چند ساعت گذشته بود٫واقعا" نمی دونستم کجا برم چی کار کنم رفتم سراغ وقت کشی و بعدش خودمو رو چمن های بلوار وسط خیابون دیدم که دراز کشیدم چشام داشت رو هم میومد که بلاخره موبایلم زنگ خورد فکر می کردم همه چیز تموم می شه ولی...؟!
نزدیک ظهر بود با اینکه هیچی نخورده بودم با انرژی رفتم سراغ تلفن کارتی به تمام شماره ها و کسایی که فکر می کردم منو از این وضع نجات میدن زنگ زدم ولی بی فایده بود کوله پشتیه سنگین مو که حالا از همیشه سنگین تر بود کولم کردم و راه افتادم با فکر اینکه یه مدتی از همه چیز دور شدم و با خیال راحت بر میگردم از گشنگی و تنهایی فرار می کردم به اینکه قراره اینجا خیلی چیزا یاد بگیرم و بهم خوش بگذره ثانیه ها و ساعت ها ... .دیگه هوا داشت تاریک می شد موبایلم زنگ خورد.بعد این همه انتظار فکر می کردم چه شبی می شه ولی خیلی کوتاه بود ۱ ساعت.رفتم سراغ وقت کشی داشتم خیابون گز می کردم .راستی جایی برای خوابیدن پیدا کردم آخه پسر عمه اومده بود.
برای آماده شدن در یه آزمون باید درس بخونم البته حدود ۲ ماه زیاد نمی تونم آپ شم.چون نت وکار وب دوست دارم هر جمعه آپ می کنم برام دعا کنید و من و از نظر ها و صحبت های قشنگ تون بی نصیب نذارین.برای روشن تر کردن افق هام و نزدیک شدن به خواسته ها یه تغییر کلی تو زندگیم دادم دیگه اکثر جای خالی رو نت برام پر مکنه.دوست دارم همه ش به سفر برم ٫بخونم وچیز های زیادی یاد بگیرم تو این دنیای مادی و روبه رشد اونم با این سرعت حالا دیگه مطمئن شدم که هیچی حالیم نیست.بیشتر به زندگی علاقه پیدا کردم و فرمان اونو بدست می گیرم حالا که کمی مزه ی آرامش رو چشیده م نمی خوام خودم و در گیر طوفان کنم هر چند هرج و مرج و سختی جزئی از من شده٫ شاید حرفام عجیبه و هضم نشه ولی یه انقلاب رو شروع کردم یه انقلاب درونی!!!
به دنبال اخطار کتبی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان در مورد خودداری از درج مطالب سیاسی در هفته نامه ی کرفتوو توطئهی مسئول روابط عمومی هفته نامه بهمن توتونچی با مدیر مسئول کرمانشاهی آن نشریه و هماهنگی با مسئولین دولتی در یک کودتای خزنده در غیاب سر دبیر هفته نامه کرفتو ایرج عبادی که در سفر بود – او را در یک رابطه ی غیر اخلاقی کنا ر گذاشتند. ایرج عبادی نویسنده ومترجم و شاعر سنندجی - حدود دوسال سر دبیر هفته نامه ی کرفتو بود که در این مدت او با تلاشی خستگی ناپذیربی چشم داشت یک ریال حق الزحمه در امر اطلاع رسانی واقعی و انتشار مشکلات و گرفتاریهای ملت کرد – و حقوق به دست نیامده کردها و مظلومیت تحت ستم آنان در کردستان ایران – ترکیه – سوریه و عراق آزاد شده مطالب چشمگیری را می نوشت که به هفته نامه کرفتو ارزش خاصی داده بود. حرکت غیر انسانی و غیر اخلاقی مدیر مسئول آن نشریه بجای قدردانی از زحمات نامبرده در میان اهل قلم و اندیشمندان کرد پرسش های بسیار را مطرح کرده است. عدهای از کارشناسان منطقه بر این باورند که این کار بعد از بستن چند نشریه بومی ( ئاسو و آشتی و پیام مردم ) و کودتای خزنده علیه مد یر مسئول و سر دبیر هفتهنامه سیروان در راستای هر چه تنگتر کردن امر اطلاع رسانی در کردستان از سوی جناح راست در قدرت نشسته بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری صورت گرفته است.
منبع:اتحادیه دانشجویان دمکرات کردستان ایران d.s.u.i.k لینک

با سلام به همه ی شما عزیزان و دوستان گلم.
مدتیه که آپدیت نکردم چون در مسافرت عجیبی هستم برگردم حتما"آپ می کنم.البته با اتفاقات خاورمیانه خیلی چیز ها فرق کرده شاید موضوع رو تغییر بدم به هر حال به امید به آینده و آزادی در کنار هم خواهیم بود.متن زیر رو برام فرستاده بودن که خیلی لذت بردم.
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني
حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي
نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني
صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است
"فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام"
